اسماعیل دلشاد جانباز شیرازی و رفقای قدیمیاش که اغلب یادگاران دوران دفاع مقدس هشت ساله هستند، این شبها به نماد استقامت و وفاداری به پرچم و وطن در تجمعات مردمی شیراز تبدیل شده اند.
شب از راه رسیده است اما میدان و خیابانهای محل تجمع در شیراز هنوز سرشار از شور و هیجان مردمی است که برای دفاع از ایران و آرمانهای انقلاب اسلامی گردهم آمدهاند.
در میان انبوه پرچمها، پلاکاردها و شعارهای حماسی، نگاهها ناخودآگاه به مردی گره میخورد که بر یک پا ایستاده و پرچم ایران را در دست گرفته است.
آقا اسماعیل، جانباز سرافراز شیرازی، ۹۵ شب است که در تجمعات مردمی شیراز حضور مستمر دارد؛ او نه تنها یک شب را از دست نداده، بلکه در تمام این شبها پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران را با افتخار بر فراز جمعیت نگه داشته است.
چهره آفتابسوخته و نگاه استوارش روایت سالهایی است که بخشی از جسم خود را در راه دفاع از کشور در سرزمین نخلهای همیشه استوار جنوب جا گذاشته است.
اکنون اما میگوید ماموریتش تمام نشده و همچنان خود را سرباز ایران میداند.
هر شب پیش از آغاز تجمع، زودتر از بسیاری از حاضران به محل میآید، پرچم را مرتب میکند و در نقطهای که به نماد حضورش تبدیل شده میایستد، بسیاری رهگذران، جوانان و خانوادهها دیگر او را میشناسند، بسیاری برای گرفتن عکس یادگاری یا قدردانی به سراغش میآیند اما او کمتر از خودش سخن میگوید و بیشتر از ایران حرف میزند.
یکی از شهروندان حاضر در تجمع امشب چهارشنبه سیزدهم خرداد ماه ۱۴۰۵ در میدان معلم شیراز به خبرنگار ایرنا میگوید که هر شب که میآییم اول آقا اسماعیل را میبینیم، انگار دیدن پرچم در دستان او به ما قوت قلب میدهد، وقتی میبینیم با آن شرایط جسمی ساعتها ایستاده، دیگر خستگی برایمان معنایی ندارد.
حضور این جانباز شیرازی در شبهای سه ماه گذشته اخیر به یکی از جلوههای ماندگار همبستگی مردمی در شیراز تبدیل شده است؛ حضوری که برای بسیاری از جوانان یادآور روزهای ایثار و مقاومت و برای نسلهای جدید، درس وفاداری به وطن است.
آقا اسماعیل در گفتوگو با خبرنگار ایرنا، در حالی که پرچم ایران را در دست دارد، از انگیزه حضور شبانه خود سخن میگوید.
او میگوید: من سالها پیش یک پایم را برای سربلندی این کشور تقدیم کردم، آن روز فکر میکردم سهم کوچکی از دینم را به وطن ادا کردهام اما امروز احساس میکنم همچنان وظیفه دارم کنار مردم و پای پرچم بایستم.
این جانباز شیرازی ادامه میدهد: بیش از ۹۰ شب است که به این تجمعات میآیم، شاید بعضیها بپرسند چرا خسته نمیشوی؟ پاسخ من ساده است؛ وقتی پای ایران در میان باشد، خستگی معنا ندارد.
او با اشاره به آنچه توطئههای دشمنان علیه ملت ایران میخواند، میافزاید: تا زمانی که آخرین آثار این توطئههای صهیونیستی و آمریکایی برطرف نشود، من پای این پرچم میایستم، این پرچم فقط یک تکه پارچه نیست؛ هویت، تاریخ، خون شهدا و عزت یک ملت قهرمان و کهن است.
او لحظهای سکوت میکند و نگاهش را به پرچم سهرنگ ایران میدوزد؛ پرچمی که در نسیم شبانه به اهتزاز درآمده است.
سپس با صدایی که از احساس لبریز است و با چشمانی که برق غیرت و پایمردی در آن موج می زند، میگوید: من یک پایم را دادهام اما اگر لازم باشد پای دیگرم را هم فدای ایران میکنم، حتی اگر تمام وجودم را بخواهند، برای آزادی، استقلال و سربلندی این کشور تقدیم میکنم، ما مردم این دیار یاد گرفتهایم که ایران از جان ما عزیزتر است.
این جانباز میافزاید: دشمنان باید بدانند ملت ایران را نمیتوان با فشار، تهدید یا توطئه از آرمانهایش جدا کرد، همانطور که در سالهای سخت دوران هشت ساله دفاع مقدس و سایر بنگاههای تاریخی در این خاک محکم ایستادیم، امروز هم ایستادهایم و فردا هم خواهیم ایستاد.
حاضران در تجمع شبانه میدان معلم شیراز، سخنان او را با شعارهای حمایتآمیز همراهی میکنند، پرچم در دستان اسماعیل همچنان برافراشته است؛ همان پرچمی که بیش از ۹۰ شب متوالی از دستانش جدا نشده و عزیزتر از جانش از آن مراقبت میکند.
در روزگاری که تصاویر و خبرها با سرعت از برابر نگاهها عبور میکنند، برخی صحنهها برای همیشه و در تاریخ یک ملت ماندگار میشوند؛ صحنههایی که فراتر از یک قاب عکس یا یک خبر، روایتی از عشق، وفاداری و ایستادگی را در خود جای دادهاند.
اسماعیل، جانباز شیرازی، این روزها یکی از همین روایتهای ماندگار است؛ مردی که با یک پا ایستاده اما قامت استوارش به بلندای پرچمی است که بیش از ۹۰ شب بر فراز دستانش به اهتزاز درآمده و پیام روشنی را به دوست و دشمن مخابره کرده است.
اینکه پرچم ایران هرگز بر زمین نخواهد ماند حتی اگر یک نفر با جسمی به ظاهر ناقص در این خاک باقی مانده باشد.


















