پویش جانفدا از معدود حرکتهای اجتماعی سالهای اخیر بود که توانست طیف وسیعی از مردم را با سلایق، سنین و طبقات مختلف به میدان بیاورد. از این منظر، میتوان آن را یکی از کمنظیرترین تجربههای مشارکت مردمی در جهان دانست؛ حرکتی که نشان داد سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی همچنان زنده، فعال و آماده حضور در میدان است.
جانفدا صرفاً یک پویش نبود؛ نوعی همهپرسی اجتماعی و میدانی بود. مردمی که بدون اجبار، بدون منفعت شخصی و تنها بر پایه باور، تعلق خاطر و احساس مسئولیت وارد میدان شدند. در روزگاری که بسیاری از کشورها برای ایجاد کوچکترین شبکههای داوطلبانه با مشکل مواجهاند، شکلگیری چنین ظرفیتی اتفاق کوچکی نیست.
اما عجیب است که چنین ظرفیت بزرگی گاهی به نمایشهای نمادین و مقطعی تقلیل پیدا میکند؛ از ماشینعروسها و برنامههای مناسبتی گرفته تا اقداماتی که هرچند ممکن است جذاب و رسانهای باشند، اما فاصله زیادی با فلسفه اصلی این حرکت دارند. جانفدا قرار نبود صرفاً دیده شود؛ قرار بود مسئله حل کند.
امروز اقتصاد مهمترین میدان نیاز کشور است. جانفدا میتواند در قالب گروههای آموزشدیده به کمک بازرسی اصناف، مبارزه با گرانفروشی، احتکار، حمایت از تولیدکنندگان و یاریرسانی به اقشار محروم بیاید. با برگزاری دورههای آموزشی، هزاران نیروی داوطلب مردمی میتوانند به بازوی نظارتی و حمایتی جامعه تبدیل شوند.
در ابتدای انقلاب، تصویر ماندگاری از رهبر شهید وجود دارد که در کنار نیروهای جهاد سازندگی برای کمک به برداشت محصول کشاورزان کمتوان حاضر شدهاند. آن تصویر صرفاً یک عکس تاریخی نیست؛ یک مکتب فکری است. مکتب حضور مردم در میدان حل مشکلات. مکتبی که معتقد است مشکلات کشور نه فقط با بودجه و بخشنامه، بلکه با مشارکت سازمانیافته مردم حل میشود.
جانفدا میتواند «جانفدای اقتصاد» باشد؛ یعنی حضور در میدان تولید، نظارت، حمایت از مصرفکننده و کمک به معیشت مردم.
میتواند «جانفدای محرومان» باشد؛ یعنی شناسایی مشکلات مناطق کمبرخوردار، کمک به خانوادههای نیازمند و ایجاد شبکههای مردمی خدمترسان.
میتواند «جانفدای فرهنگ و هنر» باشد؛ حوزهای که شاید کمتر به آن توجه شده اما اهمیت آن کمتر از اقتصاد نیست. فرهنگ، روح جامعه است. جانفدای فرهنگ و هنر میتواند به تولید آثار هنری مردمی، حمایت از هنرمندان متعهد، گسترش کتابخوانی، فعالیتهای فرهنگی محلهمحور، آموزش هنر به نوجوانان و احیای هویت فرهنگی ایرانی ـ اسلامی کمک کند. اگر اقتصاد جسم جامعه را میسازد، فرهنگ روح آن را زنده نگه میدارد.
میتواند «جانفدای رسانهای» باشد. امروز جنگ روایتها کمتر از جنگ اقتصادی نیست. بسیاری از خدمات، پیشرفتها، آسیبها و مشکلات جامعه یا دیده نمیشوند یا درست روایت نمیشوند. جانفدای رسانهای میتواند هزاران راوی مردمی را به میدان بیاورد؛ افرادی که با آموزشهای لازم، به ثبت و روایت واقعیتهای جامعه بپردازند، امید را گسترش دهند، مطالبهگری مسئولانه را تقویت کنند و اجازه ندهند روایت کشور صرفاً در اختیار رسانههای رسمی یا غیررسمی محدود باقی بماند. هر محله، هر روستا و هر شهر صدها روایت ناگفته دارد که میتواند الهامبخش دیگران باشد.
حتی میتوان از دل این ظرفیت، تعاونیهای تولیدی، خدماتی، رسانهای و فرهنگی ایجاد کرد. گروههایی که به جای مصرف بودجه، خود تولید ثروت، اشتغال و خدمت کنند. تجربههای موفق مردمی در سالهای گذشته نشان داده است که بسیاری از گرهها را میتوان با اعتماد به مردم باز کرد.
واقعیت این است که جانفدا در ماهیت خود چیزی جز همان بسیج مردمی نیست؛ شبکهای از انسانهای داوطلب که آمادهاند برای حل مسائل کشور وارد میدان شوند. شاید به جای درگیر شدن در نامها و عناوین، بهتر باشد این ظرفیت عظیم را ساماندهی کنیم، آموزش دهیم و به سمت حل مسائل واقعی جامعه هدایت کنیم.
اما یک نکته مهم وجود دارد؛ فرصتها همیشه ماندگار نیستند. شور اجتماعی مانند آتش است؛ اگر به موقع برای آن هیزم و جهت فراهم نشود، خاموش خواهد شد. سرمایه اجتماعی نیز همینگونه است. مردمی که امروز با انگیزه آمدهاند، اگر میدان عمل نبینند، اگر مأموریت واقعی دریافت نکنند و اگر نتیجه حضور خود را مشاهده نکنند، به تدریج پراکنده خواهند شد.
باید عجله کرد. باید این ظرفیت را پیش از آنکه به خاطرهای از یک مقطع تاریخی تبدیل شود، سازماندهی کرد. باید برای آن مأموریت تعریف کرد. باید آن را از مرحله نمایش به مرحله حل مسئله رساند. اگر امروز نجنبیم، ممکن است فردا دیگر چنین انگیزه، اشتیاق و آمادگیای در این مقیاس وجود نداشته باشد.
جانفدا یک فرصت استثنایی است؛ فرصتی که میتواند جانفدای اقتصاد، جانفدای محرومان، جانفدای فرهنگ و هنر و جانفدای رسانه
جانفدا صرفاً یک پویش نبود؛ نوعی همهپرسی اجتماعی و میدانی بود. مردمی که بدون اجبار، بدون منفعت شخصی و تنها بر پایه باور، تعلق خاطر و احساس مسئولیت وارد میدان شدند. در روزگاری که بسیاری از کشورها برای ایجاد کوچکترین شبکههای داوطلبانه با مشکل مواجهاند، شکلگیری چنین ظرفیتی اتفاق کوچکی نیست.
اما عجیب است که چنین ظرفیت بزرگی گاهی به نمایشهای نمادین و مقطعی تقلیل پیدا میکند؛ از ماشینعروسها و برنامههای مناسبتی گرفته تا اقداماتی که هرچند ممکن است جذاب و رسانهای باشند، اما فاصله زیادی با فلسفه اصلی این حرکت دارند. جانفدا قرار نبود صرفاً دیده شود؛ قرار بود مسئله حل کند.
امروز اقتصاد مهمترین میدان نیاز کشور است. جانفدا میتواند در قالب گروههای آموزشدیده به کمک بازرسی اصناف، مبارزه با گرانفروشی، احتکار، حمایت از تولیدکنندگان و یاریرسانی به اقشار محروم بیاید. با برگزاری دورههای آموزشی، هزاران نیروی داوطلب مردمی میتوانند به بازوی نظارتی و حمایتی جامعه تبدیل شوند.
در ابتدای انقلاب، تصویر ماندگاری از رهبر شهید وجود دارد که در کنار نیروهای جهاد سازندگی برای کمک به برداشت محصول کشاورزان کمتوان حاضر شدهاند. آن تصویر صرفاً یک عکس تاریخی نیست؛ یک مکتب فکری است. مکتب حضور مردم در میدان حل مشکلات. مکتبی که معتقد است مشکلات کشور نه فقط با بودجه و بخشنامه، بلکه با مشارکت سازمانیافته مردم حل میشود.
جانفدا میتواند «جانفدای اقتصاد» باشد؛ یعنی حضور در میدان تولید، نظارت، حمایت از مصرفکننده و کمک به معیشت مردم.
میتواند «جانفدای محرومان» باشد؛ یعنی شناسایی مشکلات مناطق کمبرخوردار، کمک به خانوادههای نیازمند و ایجاد شبکههای مردمی خدمترسان.
میتواند «جانفدای فرهنگ و هنر» باشد؛ حوزهای که شاید کمتر به آن توجه شده اما اهمیت آن کمتر از اقتصاد نیست. فرهنگ، روح جامعه است. جانفدای فرهنگ و هنر میتواند به تولید آثار هنری مردمی، حمایت از هنرمندان متعهد، گسترش کتابخوانی، فعالیتهای فرهنگی محلهمحور، آموزش هنر به نوجوانان و احیای هویت فرهنگی ایرانی ـ اسلامی کمک کند. اگر اقتصاد جسم جامعه را میسازد، فرهنگ روح آن را زنده نگه میدارد.
میتواند «جانفدای رسانهای» باشد. امروز جنگ روایتها کمتر از جنگ اقتصادی نیست. بسیاری از خدمات، پیشرفتها، آسیبها و مشکلات جامعه یا دیده نمیشوند یا درست روایت نمیشوند. جانفدای رسانهای میتواند هزاران راوی مردمی را به میدان بیاورد؛ افرادی که با آموزشهای لازم، به ثبت و روایت واقعیتهای جامعه بپردازند، امید را گسترش دهند، مطالبهگری مسئولانه را تقویت کنند و اجازه ندهند روایت کشور صرفاً در اختیار رسانههای رسمی یا غیررسمی محدود باقی بماند. هر محله، هر روستا و هر شهر صدها روایت ناگفته دارد که میتواند الهامبخش دیگران باشد.
حتی میتوان از دل این ظرفیت، تعاونیهای تولیدی، خدماتی، رسانهای و فرهنگی ایجاد کرد. گروههایی که به جای مصرف بودجه، خود تولید ثروت، اشتغال و خدمت کنند. تجربههای موفق مردمی در سالهای گذشته نشان داده است که بسیاری از گرهها را میتوان با اعتماد به مردم باز کرد.
واقعیت این است که جانفدا در ماهیت خود چیزی جز همان بسیج مردمی نیست؛ شبکهای از انسانهای داوطلب که آمادهاند برای حل مسائل کشور وارد میدان شوند. شاید به جای درگیر شدن در نامها و عناوین، بهتر باشد این ظرفیت عظیم را ساماندهی کنیم، آموزش دهیم و به سمت حل مسائل واقعی جامعه هدایت کنیم.
اما یک نکته مهم وجود دارد؛ فرصتها همیشه ماندگار نیستند. شور اجتماعی مانند آتش است؛ اگر به موقع برای آن هیزم و جهت فراهم نشود، خاموش خواهد شد. سرمایه اجتماعی نیز همینگونه است. مردمی که امروز با انگیزه آمدهاند، اگر میدان عمل نبینند، اگر مأموریت واقعی دریافت نکنند و اگر نتیجه حضور خود را مشاهده نکنند، به تدریج پراکنده خواهند شد.
باید عجله کرد. باید این ظرفیت را پیش از آنکه به خاطرهای از یک مقطع تاریخی تبدیل شود، سازماندهی کرد. باید برای آن مأموریت تعریف کرد. باید آن را از مرحله نمایش به مرحله حل مسئله رساند. اگر امروز نجنبیم، ممکن است فردا دیگر چنین انگیزه، اشتیاق و آمادگیای در این مقیاس وجود نداشته باشد.
جانفدا یک فرصت استثنایی است؛ فرصتی که میتواند جانفدای اقتصاد، جانفدای محرومان، جانفدای فرهنگ و هنر و جانفدای رسانه
باشد. فرصتی برای بازگشت مردم به متن حل مسائل کشور. سرمایهای که اگر به درستی هدایت شود، میتواند منشأ تحولات بزرگ اجتماعی باشد و اگر به حاشیه رانده شود، به یکی دیگر از فرصتهای از دسترفته تاریخ تبدیل خواهد شد.
ابراهیم شیشه گر
ابراهیم شیشه گر
















